مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)

353

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)

و بدان استنشاق كنند . فصل هشتم : در عطسه بسيارى « 1 » عطسه از گرمى دماغ مىباشد . از گرميها پرهيز نمايند و از دود و غبار ؛ و طلاهاى خنك بر سر و پيشانى « 2 » اندازند و بويهاى خنك مثل گشنيز تر و صندل مىبويند . فصل نهم : در ريش بينى آنچه تر بود مرهمى سازند از موم و روغن گل و مردار سنگ « 3 » و سفيدهء قلعى « 4 » و خبث الفضّه « 5 » و اگر بدن ممتلى بود فصد كنند ؛ و آنچه خشك بود به روغن بنفشه و مغز ساق گاو و به لعاب دانهء بهى به هم زده ، مىمالند « 6 » . باب چهارم : در امراض دهان و حلق مشتمل بر پانزده فصل : فصل اوّل : در جوشيدن دهان

--> ( 1 ) . ل ، ف : - مفرط . ( 2 ) . ل ، ف : پيشانى و سر . ( 3 ) . ل ، ف : مرداسنگ ؛ مردار سنگ ( مردا سنگ ) : مرتك گويند . به پارسى مردار سنگ گويند و به يونانى ليدوخورس خوانند و نيكوترين آن اصفهانى بود براق كه به سرخى زند و طبيعت وى به سردى مايل بود . . . ( اختيارات ، ص 412 ) و آن جسمى حجرى است مصنوع از اجساد معدنيه سواى آهن و بيشتر از سرب و قلعى به طريق احراق به عمل مىآورند . ( مخزن الاديه ، ص 825 ) . ( 4 ) . سفيدهء قلعى : سفيده ( اسفيداج ) خاكستر سرب و نيز ارزيز باشد كه در طب به كار است . ( لغتنامه ) و سفيدهء قلعى ، خاكستر قلع را گويند . ( 5 ) . خبث الفضّه : چيزى باشد مانند كف كه بر روى سيم گداخته ايستد . ( لغتنامه ) . ( 6 ) . ل : + شفا دهد .